خاطرات ما و ني ني هامون

سلام عزيزاي مامان (5/10/91)

من امروز خيلي نگران شدم چون تاريخ سونو گرافي كه دكتر به من گفته با ماماناي ني ني سايت جور در نمي آد و من نميدونم چي كار كنم و به باباييتون گفتم كه تحقيق كنه آخه هر چيزي كه مربوط به سلامتي شما باشه خيلي من را نگران ميكنه و دلم ميخواد درست و دقيق انجام بشه . راستي من ديروز حالم خوب نبود و در يك اتفاق نادر بابا ييتون ظرفهاي شام را شست و اين نشون ميده كه چقدر ما را دوست داره . كوچولوهاي من دلم براتون يه ذره شده خيلي دلم ميخواد ببينمتون ، نميدونم كه قديما مامانا چه جوري تحمل ميكردن و نه ماه ني ني شون را نميديدن و صداي قلب كوچولوش را نميشنيدن و يا حتي نميدونستن كه ني ني دخمل يا پسمل . شايد هم اون طوري بهتر بوده و آنها انتظار شيرين تري داشتن شايد ....
19 دی 1391

سلام به ني ني هاي خوشگلم (2/10/91)

من نميدونم كه شما پسملي هستيد يا دخملي و يا هردو اما من هر 3 حالت را دوست دارم .بعضي وقتها كه زشتيهاي اين دنيا اذيتم ميكنه به خودم ميگم چرا من خواستم انسانهاي بيگناهي را به اين دنيا بيارم تا طمع تلخ نامردي هاي دنيا را بچشن و اذيت بشن آخه ميدونم تحمل غصه شما براي من خيلي سخت تر خواهد بود اما من و بابايي تمام سعيمون را ميكنيم تا شما راحت باشيد  . من دلم نميخواد از حالا شما را بابعضي از واقعيت هاي تلخ زندگي آشنا كنم ولي بهتون قول ميدم كه ما هميشه هستيم .
19 دی 1391

شروعي شيرين و انتظاري دوست داشتني .... (1/10/91)

امروز تصميم گرفتم كه خاطرات اين  دوران شيرين را بنويسم . اون روزي كه دوستم اين دفتر را به من هديه داد هيچ وقت فكر نميكردم كه خاطرات بهترين دوره زندگيم را داخل آن بنويسم . ميدونم كه چندين سال ديگه وقتي اين دفتر را ورق ميزنم و خاطراتش را مرور مي كنم لبخندي زيبا بر لبم و برقي درخشان در چشمم خواهد بود و فكر كنم خواندن آن براي شما نيز جالب باشد . امروز آخرين روز از سه ماهه اول بارداريم را پشت سر مي گذارم و من و  بابايي الان تقريبا 2 ماهه كه فهميديم داريم به شما ميرسيم و يك ماه پيش نيز به شدت سورپرايز شديم چون بعد از 1 سال كه منتظر اومدنتون بوديم خدا بهمون يک جايزه دوست داشتنی داد و ما متوجه شديم كه شما 2 تا هستين و ما بايد منتظر دو ني ن...
19 دی 1391